السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
891
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
گفته شده است داورترين شما على است ، و براى هر نيكى و نيكوكارى و انوار و اسرارى كه از آفتاب نبوّت تابيد و ظاهر شد ، مظهر و مجلاهاى متعدد بلكه غيرقابل شمارش است : فإنّه شمس فضل هم كواكبها * يظهرن أنوارها للنّاس فى الظلم او آفتاب فضل است و آنان ستارگان اويند * كه پرتوهايش را براى مردم در تاريكىها نمايان مىكنند اصحابم چون ستارگاناند به هر كدام اقتدا كرديد ، هدايت يافتيد . و در حقيقت مسألهى فضيلت را وجهها و حيثيتهايى است . و اين محل رهايى و مسلك در اين باب است و خداوند به حق و صواب داناتر است و بازگشت به سوى اوست . » اين هم از چند وجه باطل و مردود است : اوّل : بارها دانستيد كه حديث « أنا مدينة العلم و علىّ بابها . » مقتضى آن انحصار مىباشد ، و بعضى نقلهاى آن در اين مورد صراحت دارد افزون بر اعتراف صحابه به آن خواه از دوستان همراه خواه از دشمنان مخالف باشند . دوم : گفتهاش : « اين دَر ويژه و مخصوص واردشدن دانش است ، و گفته شده است داورترين شما على است » ؛ از سخنان شگفتانگيز است ، چون اگر مىخواهد بگويد آنگونه كه از ظاهر عبارت برمىآيد كه تنها از اين باب يعنى از امام علم مدينه وارد مىشود ، بطلان اين سخن كاملًا ظاهر است و اگر منظورش اين است كه امام عليه السلام ويژه و مخصوص وارد شدن به شهر دانش براى گرفتن دانش است ، يعنى هر كس ارادهى واردشدن به شهر دانش را كند به ناچار بايد از اين در ويژه و مخصوص وارد شود ، پس اين حق و راست است ، ليكن عبارتش در اداى اين معنى ناتوان است ، و در اين صورت آنچه پيش از اين از گويندهاى ناشناخته آورده است باطل مىگردد ، و نيز اين جملهاش : « ولى اين مطلب ، اقتضاى انحصار در اين باب را ندارد » مگر اين كه بخواهد بگويد هر يك از اصحاب درى براى صفتى از صفات است پس ابوبكر در رأفت ، و عمر در شدّت . . . و به اين ترتيب با فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم « و داورترين شما على است . » اين استدلال را القا مىكند كه على فقط باب قضاوت